تبليغاتX
من و تو
فاصله ، بهانه ئی بیش نیست ...
 

یا مولا علی 

زیارت

 

«یک قصه بیش نیست»

می دانی،

ای اثیری نورانی

ای در ضریح عاطفه زندانی

«یک قصه بیش نیست»

دردا که زائر تو،  نمی داند

که این قفل ها

کلید رهائی نیست

ورنه

کلید نذر تو می کرد!

«یک قصه بیش نیست»

ولیکن؛

وقتی کبوتران چاهی

بر گنبد طلائی تو خانه می کنند

در من، تمام اعتمادم می زند فریاد؛

من حتم دارم

شام کورم را

روزی،  شفای نور خواهی داد...

                                          «محمد علی بهمنی»

رهایی 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 23:4  توسط من و تو  | 

بچه که بودیم نمی دونستیم دختر چیه ؟

دختربازی چه طعمیه ؟

عشق یعنی چی ؟

عشقبازی چند بخشه ؟

س.ک.س. چه رنگیه ؟

الآن از هر 10 بچه کلاس ابتدایی ، 9تاشون دوست دختر - یا پسر - دارن 

، همشونم میگن عاشقن !!!

الآن که حداقل 20 سال از دوره ابتدائی من میگذره ، هنوز به جرأت میتونم

بگم نمی دونم عشق یعنی چی ؟

اصولا بلد نیستم چی جوری باید عاشق شد ؟؟؟

و حالا ، بچه های این دوره زمونه ... ! الله اکبر !

خالا من میخام جایزه بدم .

هرکسی که این دوتا سوال منو جواب بده - در هر سنی - یه جایزه توپ

پیش من داره :

1 - عشق چیه ؟

2 - چطور باید عاشق شد ؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 0:49  توسط من و تو  | 
 

در پسکوچه ای گم شدم  .

آنقدر پیچ واپیچ و تودرتو بود ، که هرچه در ان به پیش می رفتم ، انتهایی بر

آن نمی دیدم .

دو برش همه مرغزار و کوچه باغ .

از پس دیوارها صدای بلبلان و قرقاول و کبک ،

هر نفس آمیخته با عطر اقاقی و ریحان .

خانه ها  همه کاهگلی ،

از دیوارها همه انگور و یاس و رازقی چونان خوشه های بهشتی .

و در چونان بهشتی ، من گم شدم !!!

در پسکوچه (( عشق )) ، من گم شدم !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 17:5  توسط من و تو  |